«سيمون وي» بعنوان يك نويسنده معنوي گرا و پايبند به دين مسيح اما گريزان از كليسا شناخته شده است كه آرا و افكارش در ميان اهل فرهنگ و انديشه جايگاهي والا دارد.
نامه به يك كشيش از ميان آثار سيمون وي نخستين اثري است كه از او به زبان فارسي ترجمه شده است. از اين رو، از نظر بازنماياندن عقايد ديني و مذهبي او به ايرانيان بسيار ارزشمند و قابل تامل است.
1) خدا عشق است.
ادامه مطلب
سخن از جامعه ی مدنی که به میان می آید، اولین تداعی ذهن به سمت مردم، دولت، خانواده، بازار ... هدایت می شود. واژه هایی مانند منافع مشترک، رفراندوم، تئوریهای نهادینه شده ... در ذهن جان می گیرد. سمبل و نشانه ها از قبیل سازمان های غیردولتی، گروه های کارگری، جبهه ی زنان، انجمن های متخصصین، NGOها، اتحادیه ها، حرکتها و جنبش های اجتماعی، انجمن های صنفی، رسانه ها....در جامعه ی مدنی نمود می یابد.
روابط عمومی را در جامعه ی مدنی یک رسانه می دانیم. رسانه در بستر جامعه ی مدنی از مناسبات اجتماعی مدد می گیرد. نهادهای مدنی واسط مردم و دولت ها قرار می گیرند. روابط عمومی ها به لحاظ نقش فراهم آوردن زمینه های شکل گیری جامعه مدنی بین سازمان و مردم، می توانند مدعی باشند که دارای کارکرد مدنی هستند. جامعه مدنی یک جامعه ی پویاست که از طریق رفراندوم و همه پرسی در امر حقوق شهروندی می کوشد. روابط عمومی ها در جامعه مدنی نقش کلیدی و پایه دارند. جامعه ی مدنی حاصل کشورهای توسعه مدار است که تنها هدفشان دستیابی به دموکراسی عدالت محورانه است. روابط عمومی ها به جهت تولید و تکوین جامعه ی مدنی می توانند به روند توسعه ملی همراه با رعایت عدالت یاری رسانند.
تحقق روابط عمومی مدنی به عوامل کثیری بستگی دارد که به چند مورد مهم آن اشاره می نمایم:
ادامه مطلب
در کتاب راز بزرگ اثر اُشو با ترجمه ی بسیار روان کهریز مطالبی را می خوانم بسیار قابل تامل است. قسمتی را که همیشه به شخصه سعی دارم که مورد توجه در زندگی قرار دهم و البته مورد اهمیت از دید همگان است را در زیر می خوانید:
تنها مانع، نفس شماست. هر چقدر از یک مکان مقدس به مکانی دیگر سفر کنید، تا زمانی که نفس تان همراه و همسفر شماست هیچ اتفاقی روی نخواهد داد.
روزی یک درویش هندی به نام "اِک نات"، عزم یک سفر زیارتی کرد. برادرش به او گفت "تو خیلی خوشبختی که عازم زیارت هستی، من نمی توانم با تو همسفر شوم ولی حالا که تو می روی و برادر من هستی برای من کافی ست. لطفا این کدو را با خود ببر و آن را در تمام آبهای مقدس تطهیر کن، کدو مقدس می شود و آن وقت من آن را خواهم خورد."
"اِک نات" خندید، ولی کدو را با خود برد و در تمام رودهای مقدس که خودش را شستشو کرد، کدو را نیز غسل داد. وقتی از سفر برگشت کدو را به برادر خود داد، برادرش قطعه ای از کدو را برید و مزه کرد، مزه اش خیلی تلخ بود. "اِک نات" گفت "کدویت چشم های مرا باز کرد. چون تمام آن رودهای مقدس نتوانستند یک کدوی تلخ را شیرین کنند، پس من چرا باید در آنها غسل کنم؟ اگر آن آب های مقدس نتوانند تلخی یک کدو را بزدایند چگونه ممکن است تلخی درون یک انسان با غسل کردن در آنها زدوده شود؟ من از این پس در جستجوی خدا به اماکن مقدس سفر نخواهم کرد."
تا زمانی که نفس هست، تلخی درون هم هست. نفس سَم است و هیچ کدویی آنقدر تلخ نیست که شما! وقتی چیز بی ارزشی مثل کدو نتواند در اماکن مقدس تغییر کند، مسلما شما هم قادر به چنین کاری نخواهید بود.
هر قدر هم که به زیارت معابد و مکان های مقدس و زیارتگاه ها بروید، باز هم شما "تو" باقی می مانید. همانی که بودید برمی گردید. حتا ممکن است بدتر از قبل، چون تصور اینکه حالا شما یک زائر شده اید، نفس اتان را بیشتر و بزرگتر می کند. این عادت شماست که همواره نفس را تقویت کنید حتا با مذهب هم همین کار را می کنید.
با هراس از مرگ
عشق هرگز احساس نخواهد شد
خودتان را فنا کنید
این تنها را رسیدن به خداست...
این ترانه را اهورا ایمان سروده است و علیرضا کهن دیری برایش آهنگ ساخته است و احسان خواجه امیری نازنین با آن صدای بسیار لطیف خود می خواند.
این ترانه را تقدیم می کنم به کسی که می داند چه کسی ست... این ترانه را تقدیم می کنم به آن کسی که در لحظه لحظه ی دقایقم زندگی می کند... این ترانه را تقدیم می کنم به کسی که گر چه او را نمی بینم ولی تمام لحظاتم با دیدار او سپری می شود...
ادامه مطلب
با فرا رسیدن موج افزایشی در بازار بورس بهادار تهران بر آن شدم مقاله ی زیر را جهت آگاهی بیشتر عزیزانی که در این بازار سرمایه گذاری می کنند را تقدیم حضور نمایم، امید که بهره ی مفید می برند...
یکی از سوالاتی که غالبا برای سرمایه گذاران غیرحرفه ای مطرح می شود این است که چرا قیمت سهام تغییر می کند یا به عبارت دقیق تر دلائل تغییر قیمت سهام چیست؟ در این مقاله سعی می شود که با بیانی ساده به پرسش فوق پاسخ داده شود.
قیمت سهام قیمتی است که خریداران و فروشندگان در معاملات بورس سهام بر آن توافق می کنند. برعکس قیمت کالاهایی که در یک مغازه وجود دارد که غالبا به سرعت تغییر نمی کند، قیمت سهام معمولا در نوسان است و حتا طی یک روز نیز با تغییرات متعددی همراه است. تغییر قیمت سهام از قانون ساده عرضه و تقاضا تبعیت می کند. یعنی اگر سهامداران زیادی قصد خرید (تقاضا) سهمی را بنمایند قیمت بازار آن سهم افزایش می یابد زیرا فروشندگان نیز از عرضه سهام به قیمت های کمتر خودداری خواهند کرد. همچنین اگر افراد متعددی اقدام به فروش (عرضه) سهامی بنمایند قیمت بازار سهم کاهش می یابد. این رابطه بین عرضه و تقاضا مرتبط با نوع اخبار، گزارشات و اعلامیه هایی است که درباره شرکت مربوطه در بازار سهام انتشار می یابد. لازم به ذکر است که اخبار مربوط به شرکت ها می تواند به صورت کتبی یا شفاهی باشد.
ادامه مطلب
به بهانه ی تولد بانوی دو عالم خانوم فاطمه ی زهرا در ایران روز مقدس زن نام گرفته است. که البته چند روزی ست از آن می گذرد ولی آن روز بهانه ایست که رسم هدیه دادن به خانوم ها را فراموش نکنیم.
از آقایون و از خانوم ها به خاطر اینکه حالا یا از روی اجبار یا از روی میل و خواستن به مادرها. خانوم ها... هدیه می دهند، سپاسگذاری می کنم...
هدیه دادن و جشن گرفتن سنت پسندیده ای ست که حتا انبیاء هم به آن اشاره می کنند.
حضرت علی (ع) می فرماید : هدیه دادن به همدیگر باعث رقیق شدن قلب می شود...
خاطره ی روز زن هم در شرکت ما با مدیران محترم شرکت و همچنین گرفتن هدیه از دست مدیرعامل شرکت باعث خوشحالی همه ی خانوم های کارکنان شد. البته تنها بار مالی قضیه نبود بلکه تازه شدن دیدارها بین پرسنل و مدیریت و همین طور اطلاع رسانی مدیریت از اخبار مهم شرکت خود نشان از بها دادن به روابط عمومی ست، جدا این موضوع مرا بیشتر خوشحال می کرد...
در مراسم هم عکس هایی گرفته شد که روی سایت شرکت ملاحظه می فرمایید. عکس های روز زن
پنج شنبه هفته گذشته 6/تیر/87 با دوست بسیار نازنینم فاطمه پیرانی به همراه شوهر و دختر نازش (نگین جونم) به قزوین - دره الموت رفتیم.
بسیار خوش گذشت. اگر تا به حال به این نقطه یی از بهشت نرفتید. حتما تشریف ببرید. واقعا یک تکه از بهشت است. در طول مسیر را می گویم. دره الموت که خود ناگفتنی بسیار دارد. جاده ی چالوس، نه! به نظرم بسیار بسیار زیباتر از جاده ی چالوس است و یکی از مزایای آن نسبت به جاده چالوس خلوت بودن آن است...
اگر این چند روز فرصت نشد در موردش مطلب بنویسم به این دلیل بود که می خواستم عکس هایی که با موبایلم گرفته بودم را همین جا برای دیدن لینک کنم ولی پیشیمان شدم...
دره الموت سرزمین بن بست کوهستانی پیاله شکل بسته ای است که در دهانه به دشت حاصل خیز قزوین گشوده می شود و در دامنه البرز مرکزی جای دارد. طبق نوشته های تاریخی در سال 246 قمری یکی از ملوک دیلم بر کوهی در دره الموت دژی بنا کرد که همان دژ حسن صباح بوده است.
در دره الموت نزدیک به 20 دژ – شهرک در بلندی های تحسین برانگیز و شکوهمندی با پرتگاه های سهمگین و هولناک به جا مانده از دوران فرمانروایی اسماعیلیه در منطقه به یادگار ماندگاری از این دوران است. مرکز اصلی و مهمترین دژ دره الموت دژ حسن صباح است... که بر روی صخره بلندی بنا شده که ارتقاع آن از سطح زمین پیرامون 220 متر و مساحت آن بیش از 10000 متر مربع است.
در ضمن آب انباری در این دژ است که بعد از 900 سال هنوز آب آن شیرین و خوردنی ست.. و در عین حال بسیار زلال و خنک است...
حتما تشریف ببرید...
یکی از بحران های امروزی در جامعه ی اطلاعاتی تملق و تظاهر افرادی ست که در سازمان ها و ادارت دولتی و خصوصی شاغل هستند.
به تملق گرفتن مدیران اثرات نامطلوبی را در آینده از خود به جای می گذارد که حتا با جرات می توان گفت اساس و بنیان آن سازمان را در هم می ریزد.
افراد به جای برخورد منطقی و عادلانه در صدد چابلوسی برآمده و به اصطلاح خودمانی "زیرآب زنی" همکاران خود را می کنند تا بتوانند پستی بهتر برای خود فراهم کنند. در صورتی که نمی توان کتمان کرد که این ناهنجار اجتماعی در مدت زمانی رنگ می بازد و تنها کسی که متضرر می شود همان فرد است.
وقتی جامعه و سازمان شفاف نباشد. وقتی پنهان کاری به اوج می رسد. وقتی مدیران شرکت ها و سازمان ها بدون پرس و جو به افراد متملق و متظاهر فرصت نشو و نما می دهند. باعث می شوند فرهنگ تملق و تظاهر در جامعه شکل بپذیرد...
ادامه مطلب
زندگی مثل یک دفترچه ی صد برگ. شاید هزار برگ است. تعداد برگهای زندگی را خداوند تعیین می کند. امروز شاید یکی ۳۰ برگ دیگری ۱۰۰ برگ... مشخص نیست... به چند ماه پیش که گذشت نگاه می کردم. برگ های زندگی ام را ورق می زدم. انگار همین دیروز بود... چه زود گذشت... روزی که جشن شعر بلاگفا توسط دوستان نازنین و پرتلاشم برگزار می شد و من هم فقط شاهد تلاشهای این عزیزان بودم و از این که علم کافی برای کمک به این دوستان را نداشتم غبطه می خورم...
امروز ۵ ماه بعبارتی حدودا ۱۶۰ روز از برگزاری جشن شعر بلاگفا می گذرد. آقای مصطفی پورنجاتی یکی از دوستان وبلاگ نویس خوش ذوق، هنرمند و اهل شعر و ادبیات با همت و کوشش بسیار توانستند این کار هنری را تا به امروز هدایت کنند. واقعا دستشون درد نکنه. دست مریزاد. خدا قوت...
کار به مرحله نهایی رسیده است. جناب آقای جلیل صفربیگی یکی از شاعران سپید معاصر قبول زحمت فرمودند و داوری این جشن را بعهده گرفتند که متعاقبا توسط وبلاگ شعر بلاگفا اطلاع می دهیم.
ادامه مطلب


